تبليغاتX
مهد دانش بابک

مهد دانش بابک

علمی - تا پايان سال 1390 بزرگترین وبلاگ علمی ایران با 16 رشته دانشگاهی در سطح ارشدمعرفی می شود

انواع خر (طنز)

انواع خر (طنز)
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آبان 1390ساعت 6:59 PM  توسط بابک  | 

پیامک های همسرانه !!!

 

- دو مرد متاهل با هم درد دل می کردد. یکی از آنها از صرفه جویی خانمش  تعریف می کرد و می گفت: بله ... نمی دونی زن من در زندگی چقدر صرفه جوست!

مرد دوم آهی کشید و گفت: خوش به حالت، تو را به خدا از صرفه جویی او برای زن من هم بگو تا یاد بگیرد. مرد اولی سری تکان داد و گفت: راستش همین امروز تا شنید در یکی از شهرهای دور فروشگاهی حراج کرده و جوراب را بسیار  ارزان می‌فروشد، فوراً یک بلیت هواپیما گرفت تا برود و یک جفت جوراب بخرد  و برگردد.

*********

- شوهر به زن: باز که لباس نو خریدی؟

زن: بله عزیزم، چون طاقت دیدن آن لباس کهنه را نداشتم.

شوهر با عصبانیت: عزیزم، من هم طاقت دیدن لباس نو را ندارم.

*********

- زن: دیشب باز توی خواب حرف می زدنی.

شوهر: چه کار کنم. تو بیداری که تو مهلت نمی دی!

*********

- زن رو به شوهرش کرد و گفت: عزیزم ، دیشب در خواب دیدم یک پالتو پوست خوش رنگ برای من خریدی، تعبیرش چیه؟

شوهر با خون سردی گفت: تعبیرش اینه که باید رنگ پالتو پوست را تو خواب ببینی!

*********

- به مردی خبر دادند که مادر زن شما در رودخانه افتاده است. مرد برخلاف جهت آب شروع به دویدن کرد.

از او پرسیدند: مرد حسابی آب که سربالا نمی رود چرا داری از این طرف می روی؟

مرد گفت: آخه شما مادر زن مرا نمی شناسید. او همه کارهایش برعکس دیگرانه!

*********

- زن: مرد نگاه کن چه عکس قشنگیه مال هجده سالگی من است.

مرد: مگه اون وقت ها دوربین هم بوده؟!

*********

- مادر زن: خب داماد عزیزم از کار و بارت راضی هستی؟

داماد: بله دیروز یک ماشین لباسشویی و یک ماشین ظرفشویی خریدم و کارم یه خورده سبک شده!

*********

- مردی با یک بینی بزرگ از دختری خواستگاری کرد و در تعریف خود گفت: من مردی هستم که بار سختی ها را به دوش می کشم.

دختر جوان گفت: به طور حتم همین طور است. وگرنه 35 سال این بینی را باخود نمی کشیدی!

*********

- زن پس از یک دعوای مفصل به شوهرش گفت: هزار مرتبه مادرم گفت که باهات ازدواج نکنم اما من به خرجم نرفت ... شوهر با خوشحالی گفت: پس باید امروز به پابوس مادرت برم چون واقعا زن خیرخواهی بود و من خبر نداشتم!

*********
عشق به خانواده

- وقتی که پسر پیشنهاد ازدواج کرد، دختر با تعجب پرسید: اما شما تنها سه روز است که مرا می شناسید.

پسر گفت: اختیار دارید، بیشتر از این مدت که فکر می کنید شما را می شناسم چون مدت دو سال در بانکی که پدرتان حساب دارد کار می کنم.

*********

- دختری برای تو پیدا کرده ام که نمی دانی چقدر خوب است، هم زیباست و هم املاک زیادی دارد.

ممکن است صورتش را ببینم؟

بله بیا این عکس اوست. صورت خودش را نمی خواهم، صورت املاکش را می خواهم.

*********

- به پیرمردی گفتند چرا تا حالا ازدواج نکرده ای؟ جواب داد: آن وقت ها من دختری را می دیدم، می گفتم: عجب! من با کسی که همسن مادرم است چرا ازدواج کنم؟ حالا هر دختری را می پسندم، می گوید: عجب من با پدربزرگم چرا ازدواج کنم!

*********

- اولی: آیا تو تا به حال عاشق شده ای؟

دومی: بله. یک مرتبه عاشق دختری شدم و رفتم زیر پنجره اتاقش و برایش آواز خواندم و او هم یک گل سرخ قشنگ به سویم پرتاب کرد!

اولی: لابد آن گل توی یک زر ورق خیلی قشنگ بود.

دومی: نه توی یک گلدان خیلی بزرگ بود.

*********

- خب سیامک جون، بگو ببینم این چند روز که رفته بودی مرخصی، خوش گذشت؟

خیلی؛ استراحت کافی کردم. حتماً رفتی مسافرت. نه اتفاقاً همه مرخصی ام رو تو خونه بودم. پس چطور به تو این همه خوش گذشت؟ هیچی روز اول با زنم دعوام شد. دیگه باهام حرف نزد تا مرخصی ام تمام شد.

*********

- یک پیرمرد دو بلیت برای خود و خانمش خرید و وارد سینما شد. خانمش جلوتر وارد سالن شد. کنترل چی وقتی بلیت ها را گرفت، اشاره به خانم کرد و گفت: این خانم با شما هستند؟ پیرمرد آهی کشید و گفت: بله متاسفانه شصت ساله که با منه آقا.

*********

- دو دوست پس از مدت ها در خیابان همدیگر را دیدند. پس از احوالپرسی یکی از آنها گفت: دوست عزیز ، سابقا دختری را هر روز در کنار تو می دیدم که با هم به سینما و تئاتر می رفتید، آیا نامزد بودید؟

بله نامزد بودیم، لابد حالا میانه شما به هم خورده که دیگر با هم به سینما نمی روید؟ نه با هم ازدواج کردیم!

*********

- زن: مگه بهت نگفتم که مواظب سر رفتن شیر باش؟ شوهر: چرا، من هم مواظبش بودم. درست سر ساعت هفت و سی و سه دقیقه سر رفت.

*********

- عکاس به مردی که می خواست با زنش عکس بگیرد ، گفت: اگر می خواهید یک عکس کاملا طبیعی بگیرید، بهتر است، خانم و شما دو نفری رو به دوربین لبخند بزنید. مرد گفت: اما طبیعی تر آن است که خانم دستش را توی جیب من بگذارد و در حالی که من گریه می کنم، یک عکس بگیرد؟

*********
عشق

- رفیق شنیدم می خواهی عروسی کنی، درسته؟ بله. پس چرا با یک دختری که بی فکر است می خواهی عروسی کنی؟ این حرف ها چیه می زنی، از کجا می دونی که بی فکره؟ از اینجا که حاضر شده زن تو شود.

*********

- دختر: بالاخره مرا از پدرم خواستگاری کردی؟ پسر: بله. دختر: پدرم چه گفت؟ پسر: سرش را روی شانه ام گذاشت و زار زار به حالم گریست.

*********

- زن: به نظر من با یک ذره عقل و شعور می شود جلوی خیلی از طلاق ها را  گرفت. شوهر: کاملاً درست است همچنین جلوی خیلی از ازدواج ها را.

*********

- شوهر به زنش گفت: تو را به خدا حالا به دوستت تلفن نکن. زن پرسید چرا؟ شوهر گفت: برای اینکه دو ساعت دیگر می خواهیم شام بخوریم.

*********

- زن: ببین عزیزم، دیروز رفتم آرایشگاه موهایم را کوتاه کردم. حالا دیگر شبیه پیرزن ها نیستم. شوهر: البته عزیزم، حالا درست شبیه پیرمردها شدی!

*********

- مردی با دوست خودش درد دل می کرد که زنم تمام دارایی ام را برداشت و رفت. دوستش گفت: خوش به حال تو، زن من تمام دارایی ام را برداشت و ماند و نرفت.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آبان 1390ساعت 6:17 PM  توسط بابک  | 

با خشونت هــرگــز ...

 


تقدیم به تمامی معلمان واقعی که آموزگار اخلاق و محبت اند
 
 
سخت آشفته و غمگین بودم …
به خودم می گفتم:
بچه ها تنبل و بد اخلاقند
دست کم میگیرند
درس ومشق خود را …
باید امروز یکی را بزنم، اخم کنم
و نخندم اصلا
تا بترسند از من
و حسابی ببرند …

خط کشی آوردم،
در هوا چرخاندم!
چشم ها در پی چوب، هرطرف می غلطید
مشق ها را بگذارید جلو، زود، معطل نکنید!

اولی کامل بود،
دومی بدخط بود
بر سرش داد زدم ...
سومی می لرزید ...
خوب، گیر آوردم !!!
صید در دام افتاد
و به چنگ آمد زود ...
دفتر مشق حسن گم شده بود
این طرف، آنطرف، نیمکتش را می گشت
تو کجایی بچه؟؟؟
بله آقا، اینجا
همچنان می لرزید ...
"پاک تنبل شده ای بچه بد"
"به خدا دفتر من گم شده آقا، همه شاهد هستند"
"ما نوشتیم آقا"

بازکن دستت را ...
خط کشم بالا رفت، خواستم برکف دستش بزنم
او تقلا می کرد
چون نگاهش کردم
ناله ی سختی کرد ...
گوشه ی صورت او قرمز شد
هق هقی کرد و سپس ساکت شد ...
همچنان می گریید ...
مثل شخصی آرام، بی خروش و ناله
ناگهان حمدالله، درکنارم خم شد
زیر یک میز، کنار دیوار،
دفتری پیدا کرد ...

گفت : آقا ایناهاش،
دفتر مشق حسن !

چون نگاهش کردم، عالی و خوش خط بود
غرق در شرم و خجالت گشتم
جای آن چوب ستم، بردلم آتش زده بود
سرخی گونه او، به کبودی گروید ...

صبح فردا دیدم
که حسن با پدرش و یکی مرد دگر
سوی من می آیند ...

خجل و دل نگران،
منتظر ماندم من
تا که حرفی بزنند
شکوه ای یا گله ای، یا که دعوا شاید

سخت در اندیشه ی آنان بودم
پدرش بعدِ سلام،
گفت : لطفی بکنید،
و حسن را بسپارید به ما

گفتمش، چی شده آقا رحمان ؟؟؟
گفت : این خنگ خدا
وقتی از مدرسه برمی گشته
به زمین افتاده
بچه ی سر به هوا،
یا که دعوا کرده
قصه ای ساخته است
زیر ابرو و کنار چشمش،
متورم شده است
درد سختی دارد،
می بریمش دکتر
با اجازه آقا ...

چشمم افتاد به چشم کودک ...
غرق اندوه و تاثر گشتم
منِ شرمنده معلم بودم
لیک آن کودک خرد وکوچک
این چنین درس بزرگی می داد
بی کتاب ودفتر …

من چه کوچک بودم
او چه اندازه بزرگ
به پدر نیز نگفت
آنچه من از سرخشم، به سرش آوردم

عیب کار از خود من بود و نمیدانستم
من از آن روز معلم شده ام …
او به من یاد بداد درس زیبایی را ...
که به هنگامه ی خشم
نه به دل تصمیمی
نه به لب دستوری
نه کنم تنبیهی

یا چرا اصلا من عصبانی باشم
با محبت شاید، گرهی بگشایم
با خشونت هــرگــز ...
هــرگــز.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آبان 1390ساعت 5:52 PM  توسط بابک  | 

10 باور غلط در مورد سرماخوردگی

 
 
10 باور غلط در مورد سرماخوردگی
 
سرما در راه است و به همراه آن هم افسانه های مختلف در مورد سرماخوردگی می آیند. همگی ما از کودکی با دیدگاه های مختلفی در مورد سرما خوردگی بزرگ شده ایم که همه ی آنها هم حقیقت ندارند. لیست ذیل سعی دارد شایعه هایی را که در مورد سرماخوردگی و آنفولانزا وجود دارند به ما بشناساند تا در آینده بهتر با آنها مقابله کنیم.
 
1. بیماری را با عرق کردن از بدن بیرون کنیم
مطمئناً همه ی ما در موقع سرما خوردگی خودمان را با چند پتو پوشانده ایم تا عرق کنیم و به این ترتیب بیماری را از بدن خارج کنیم. این کار اصلاً برای رهایی از شر بیماری موءثر نیست و تنها مزیت این کار آن است که چون احساس گرما می کنید، باعث می شود احساس خوبی داشته باشید.
 
2. خطر ابتلا به آنفولانزا از طریق واکسن
بعضی از مردم فکر می کنند که بعد از تزریق واکسن آنفولانزا به این بیماری مبتلا می شوند؛ این موضوع اصلاً حقیقت ندارد و از آنجا نشأت می گیرد که مردم فکر می کنند واکسن آنفولانزا حاوی ویروس ضعیف شده ی این بیماری است. واکسن آنفولانزا در واقع حاوی اجزایی از ویروس این بیماری است و ویروس کامل را در خود ندارد و بنابر این نمی تواند باعث بیماری شود.
 
3. سیستم دفاعی ضعیف
اگر سیستم دفاعی بدن شما به دلیل سایر بیماری ها ضعیف شده باشد به این معنی نیست که در معرض ابتلا به سرما خوردگی هستید. تحقیقات نشان داده اند که افراد سالم و بیمار به یک اندازه در معرض ابتلا به سرماخوردگی هستند. جالب تر اینکه در همین تحقیق 95 درصد از افرادی که ویروس سرماخوردگی مستقیماً به بینی آنها تزریق شده بود ناقل این بیماری بودند اما تنها 75 درصد از آنها علائم بیماری را از خود بروز دادند و به سرما خوردگی مبتلا شدند.
 
4. ویتامین C
اینکه می گویند مصرف زیاد ویتامین C باعث درمان سرماخوردگی می شود تنها یک افسانه است. با وجودی که استفاده از ویتامین ها و مواد معدنی مفید است اما هیچ تأثیری بر ویروس سرماخوردگی ندارند. وقتی به این ویروس مبتلا می شوید بهتر است از داروهای مسکن استفاده نمایید و صبر کنید تا ویروس از بدنتان خارج شود.
 
5. سرماخوردگی زمستانی
شایعه ای که در این باره وجود دارد این است که افراد بیشتر در طول زمستان به سرماخوردگی مبتلا می شوند اما واقعیت این است که این اتفاق بیشتر در فصل های بهار و پاییز می افتد و نه در زمستان. دلیل این مسئله آن است که ویروس سرماخوردگی در بهار و پاییز فعال می شود ولی در زمستان غیر فعال و خوابیده است.
 
6. نباید شیر بنوشید
بسیاری از مردم فکر می کنند که در زمان سرما خوردگی نباید شیر نوشید چون باعث تولید مایع مخاطی بیشتری می شود. این تفکر اشتباه است و شیر باعث تولید بیشتر مخاط نمی شود. شما می توانید هر قدر مایلید شیر بنوشید و هیچ تأثیری بر سر ماخوردگی تان نخواهد داشت.
 
7. بوسیدن بیمار سرماخورده
حتماً شنیده اید که می گویند نباید فرد مبتلا به سرماخوردگی راببوسید چون باعث می شود که بیماری به شما هم منتقل شود. واقعیت این است که مقدار ویروسی که در دهان و بر روی لب های فرد بیمار وجود دارد بسیار ناچیز است و نمی تواند شمارا بیمار کند. اما باید نگران ترشحات بینی باشید چون سرما خوردگی مطمئناً از این طریق منتقل می شود.
 
8. سرما باعث سرماخوردگی می شود
حتماً شما هم از بزرگتر ها شنیده اید که می گویند با لباس یا موی خیس از خانه خارج نشوید و یا حتماً خود را با لباس گرم بپوشانید چون سرما می خورید. در واقع در بیماری سرماخوردگی دمای بدن فرد یا دمای محیط هیچ تأثیری ندارد. وقتی ویروس سرماخوردگی به بدن شما منتقل شود به این بیماری مبتلا می شوید و فرقی نمی کند که احساس سرما کنید یا گرما و یا خشک باشید یا خیس.
 
9. نباید علائم سرماخوردگی را درمان کرد
بسیاری بر این باورند که علائم سرماخوردگی مثل سرفه، آبریزش بینی وغیره برای این بوجود آمده اند که بیماری ما را زودتر بهبود بخشند بنابراین نباید از دارو برای رفع این علائم استفاده کرد. اما واقعیت این است که این علائم نه تنها در کوتاه شدن دوره ی بیماری نقشی ندارند بلکه باعث می شوند بیماری به سایر افراد هم منتقل شود. بنابراین استفاده از داروهای مسکن و ضد سرماخوردگی علاوه بر اینکه تحمل بیماری را راحت تر می کنند، از انتشار آن هم جلوگیری می نمایند.
 
10.در زمان تب نباید غذا خورد
می گویند فردی که سرما خورده است در زمان تب نباید غذا بخورد امااین حرف کاملاً اشتباه است. خوردن غذا هیچ تأثیر منفی ای بر روی بدن ندارد؛ خصوصاً زمانی که بیمار هستید. در واقع عکس این مسئله درست است. خوردن غذا باعث می شود بدن سوخت کافی برای مقابله با بیماری را داشته باشد پس وقتی بیمار می شوید غذای سالم و به اندازه ی کافی بخورید. برای مثال سوپ مرغ شروع خوبی خواهد بود.
 
 
 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آبان 1390ساعت 5:47 PM  توسط بابک  | 

آشنایی با برخی واژه های ایرانی

 
 
محتویات این مطلب جهت آشنایی افراد غیر ایرانی با کلمات و واژه های ایرانی بوده و فاقد هرگونه ارزش دیگری‌ست! باید عرض کنیم که ممکن است برخی لغات دارای شکل املایی یکسان در ایران قدیم بوده اما خب ورژن جدیدش دیگه معنی سابق رو نمی‌ده !

عذرخواهی: در ایران دمده شده و بجای آن از توجیه استفاده می‌شود.

بیمه‌ عمر:
قراردادی که شما را در تمام عمر فقیر نگه داشته تا شما پولدار مرده و مراسم کفن و دفنتان آبرومندانه برگزار شود.

شناسنامه یا کارت ملی:
دفترچه و کارتی که یکی بدون دیگری فاقد ارزش بوده و حتما جفتش لازم است.

سریال:
فیلمی‌ست چند قسمتی، که روش مصرف مواد مخدر و آخرین شیوه‌های دزدی را به شما آموزش می‌دهد.


تلفن همراه:
وسیله‌ای سه‌کاره جهت کلاس گذاشتن، آهنگ گوش کردن و نهایتا‍ عکس گرفتن است.

ایرانسل:
خط تلفنی است جهت مزاحمت و سر به سر گذاشتن دوست و آشنا.

گرانی:
کلمه‌یی است زاده‌ی توهم غربیان که در ایران تاکنون مشاهده نشده است!

آثار باستانی:
خرابه‌هایی که هرچه زودتر باید نابود شوند چون خیلی جا گرفته‌اند.

خودپرداز:
دستگاهی‌ست که همیشه‌ی خدا باید برای رسیدن به آن در صف ایستاد و اگر صفی در کار نباشد 99.99 درصد خراب است.

اداره:
محلی که شما بعد از تنش‌ها و جدل‌های منزل در آنجا استراحت می‌کنید.

مجرم:
فردی که هیچ فرقی با سایر افراد ندارد و تنها تفاوتش در این است که توانسته‌اند او را دستگیر کنند.

تورم:
عددی بی‌خود و چرت بوده که همچنان در ایران یک رقمی است!

گارانتی:
یک اسم زیبا و خوش تلفظ است ولی در عمل مکافاتی بیش نیست.

تحقیق:
کپی-پیست کردن مقالات اینترنتی.

مترو:
سونای بخار متحرک!

شب امتحان:
حکم بین دو نیمه در فوتبال ایران در زمان مربی‌گری مایلی‌کهن را دارد و فقط باید توکل کرد به خدا و دعا خواند.

دانشجو:
دو طیف اند، یک طیف آخرش وزیر میشن بی برو برگرد ! طیف دیگه میدوند که قاطی فرار مغزها بشن، والا زندانی میشن چون همیشه معترضن.

بزرگراه:
نوعی پیست رالی به همراه یادگیری آپ تو دیت‌ترین فحش‌های باناموسی و بدون آن!

رئیس:
فردی که وقتی شما دیر به سر کار می‌روید خیلی زود می‌آید و زمانی که شما زود به اداره می‌روید یا دیر می‌آید و یا مرخصی است.

شهرداری:
گرفتن رشوه، داشتن صدها پروژه‌های نیمه‌تمام و نصب تابلوهای روزشماری جهت افتتاح.

از پذیرفتن خانم‌های بد حجاب معذوریم:
تابلویی که در همه‌جا نصب شده، جهت کرکر خنده و عوض کردن روحیه‌ی مردم.

سطل آشغال:
وسیله‌یی‌ست موجود در خیابان‌ها جهت ریختن زباله در اطراف آنها.

مدرک تحصیلی:
کاغذی مستطیل شکل، در ابعاد مختلف که بسته به مقطع، قیمتش فرق می‌کند و بدون پارتی در هیچ کجا به درد نمیخورد "مگر هنگام ا ز د و ا ج"

حراج:
اصطلاحی‌ست که در آن به قیمت اصلی کالا درصدی اضافه کرده و با ماژیک قرمز روی آن خط زده و قیمت اصلی کالا را در زیرش درج می‌کنند.

و غیره (و ...):
نشانه‌ای برای باوراندن این مطلب که شما بیش از آنچه تصور می‌کنید، می‌دانید.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آبان 1390ساعت 5:26 PM  توسط بابک  | 

واقعیت ها درمورد نیمه گم شده زندگی

 
 
 
 
قصد داریم واقعیت‌های مربوط به تجربیات شما از نیمه گمشده زندگیتان را در اختیارتان قرار دهیم. امیدواریم پس از خواندن از مطلب، بفهمید که نیمه گمشده واقعاً یعنی چه و بتوانید از این اطلاعات برای یافتن شادی و خوشبختی در روابطتان استفاده کنید.  
 
واقعیت 1:
برخلاف آنچه از کودکی به شما قبولانده‌اند، شما بیش از یک نیمه گمشده دارید.
واقعیت 2:
شما برای شاد بودن به نیمه گمشده‌تان نیاز ندارید.
واقعیت 3:
قبل از اینکه اجازه دهید کسی دوستتان بدارد، باید اول یاد بگیرید که چطور موجبات شادی خودتان را فراهم کنید.
واقعیت 4:
نیمه گمشده برای رسیدن به تعادل وارد زندگی ما می‌شوند.
واقعیت 5:
نیمه گمشده برای کمک به ما برای پیدا کردن خودِ درونیمان وارد زندگی ما می‌شوند.
واقعیت 6:
نیمه گمشده بین جنسیت‌ها، ملیت‌ها، مذاهب یا دیدگاه‌های سیاسی مختلف تبعیضی قائل نیستند.
واقعیت 7:
نیمه گمشده شما ممکن است همانی باشد که درست کنار گوشتان خوابیده است.
واقعیت 8:
دلیلش این است که عشق به شکل‌ها و اندازه‌های مختلف می‌آید.
واقعیت 9:
ارتباط شما با نیمه گمشده‌تان به خصوصیات ظاهری متکی نیست.  مهم نیست که چه ظاهری داشته باشند، مهم درون آنهاست که پیوند شما را مستحکم می‌کند.
واقعیت 10:
ظاهر انسان‌ها فقط یک پوسته است و نیمه گمشده شما درون این پوسته خوابیده است. وضعیت ظاهری شما DNA شماست؛ همان چیزی که پدر و مادرتان موقع تولد به شما بخشیده‌اند. اما هیچ ارتباطی با خودِ روحانی و معنوی شما ندارد. و با کمک این خود است که نیمه گمشده‌تان را می‌یابید.
واقعیت 11:
وقتی برای اولین بار نیمه گمشده‌مان را می‌بینیم، جاذبه‌ای فوری به او حس خواهید کرد.
واقعیت 12:
این یک جاذبه روحانی است که دو روح را به هم متصل می‌کند.
واقعیت 13:
با روی آوردن به خودی درونیتان، فوراً نیمه گمشده‌تان را تشخیص خواهید داد.
واقعیت 14:
نیمه گمشده به دلایل مشخص وارد زندگی ما می‌شود.
واقعیت 15:
نیمه گمشده برای تحسین ما وارد زندگیمان می‌شود.
واقعیت 16:
نیمه گمشده برای کامل کردن ما وارد زندگیمان می‌شود.
واقعیت 17:
نیمه‌ گمشده انواع مختلف دارد و آنها را می‌توان به سه دسته اصلی تقسیم کرد.
واقعیت 18:
این سه دسته‌بندی از این قرارند: کارما، همراه و دوقلو.
واقعیت 19:
حتی ممکن است یک گروه چهارمی هم باشد که شریک گروهی نامیده می‌شود.
واقعیت 20:
نیمه گمشده کارما به زندگی شما می‌آید تا کمکتان کند مشکلی را حل کنید یا شما به او کمک کنید مشکلی را حل کند.
واقعیت 21:
نیمه گمشده کارما ممکن است همکار، یکدوست نزدیک یا یکی ازاعضای خانواده شما باشد.
واقعیت 22:
نیمه گمشده کارما ممکن است حتی حیوان خانگی شما باشد که ارتباطی روحانی با او برقرار کرده‌اید.
واقعیت 23:
نیمه گمشده کارما یکی از متداولترین نوع روابط است و ممکن است در طول زندگی چندین مورد از آن را داشته باشید.
واقعیت 24:
بین دو شریک کارما معمولاً هیچ رابطه جنسی وجود ندارد.
واقعیت 25:
نیمه گمشده همراه کسی است که برای صمیمیت و بچه‌دار شدن به زندگی شما پا می‌گذارد.
واقعیت 26:
این نیمه گمشده کسی است که نهایتاً یا با او ازدواج می‌کنید و یا تا پایان عمر یک رابطه معنوی با او دارید.
واقعیت 27:
اما نیمه گمشده همراه قرار نیست که تا پایان عمر کنار شما باشد و احتمال طلاق وجود دارد.
واقعیت 28:
نیمه گمشده همراه به دلیلی وارد زندگی شما شده است و یکی از این دلایل رشد فردی شماست.
واقعیت 29:
برخلاف نیمه گمشده کارما و دوقلو، رابطه نیمه همراه مستلزم تلاش بیشتر از هر دو جانب است تا رابطه‌ای سالم و دوست‌داشتنی ایجاد شود.
واقعیت 30:
حتی اگر شما و نیمه همراهتان از هم جدا شوید، او هیچوقت به طور کامل از زندگی شما بیرون نخواهد رفت.
واقعیت 31:
سومین گروه نیمه دوقلو است که بیشترین هواخواه را دارد.
واقعیت 32:
نیمه دوقلو هم به دلیلی مشخص وارد زندگی شما می‌شود.
واقعیت 33:
شما نیمه دوقلویتان را طوری تشخیص می‌دهید که انگار او را همه عمر می‌شناخته‌اید.
واقعیت 34:
نیمه دوقلو همتای الهی شماست.
واقعیت 35:
روح همتای دوقلو منعکس‌کننده روح شماست، آن را شناخته و با آن پیوند می‌خورد.
واقعیت 36:
هیچکس نمی‌تواند شما را از همراه دوقلویتان جدا کند.
واقعیت 37:
اما اگر زمان مناسب نباشد، ممکن است همراه دوقلویتان شما را ترک کند و بعدها در یک زمان دیگر برگردد. اما این پیوند هیچوقت شکسته نمی‌شود.
واقعیت 38:
مهمترین و متداولترین عامل پیوند نخوردن با نیمه دوقلو در یک زمان این واقعیت است که هر دو طرف یا یکی از آنها در یک رابطه متعهد هستند.
واقعیت 39:
اما اگر زمان مناسب باشد و هر دو طرف قوی باشند، رابطه با نیمه دوقلو شکل خواهد گرفت.
واقعیت 40:
مهم نیست که کدام دسته از این نیمه‌های گمشده وارد زندگی شما می‌شوند، مسئله مهم این است که هرکدام از آنها به دلیلی می‌آیند و هیچیک مهمتر از دیگری نیست زیرا همه آنها باعث می‌شوند بتوانیم خودِ والاترمان را پیدا کنیم.
واقعیت 41:
مهم نیست که چه نوع نیمه گمشده‌ای وارد زندگی شما شود، همه آنها به دلیلی در زندگیتان هستند و معمولاً مهمتر از بقیه هستند زیرا کمکمان می‌کنند به خودِ والاترمان برسیم.
واقعیت 42:
همه ما در زندگی ماموریتی داریم و این به خودمان بستگی دارد که آن ماموریت را پیدا کنیم. نیمه گمشده ما می‌تواند برای رسیدن به آن کمکمان کند.
واقعیت 43:
بعضی‌اوقات نیمه گمشده ما به این دلیل وارد زندگیمان می‌شوند که مشکلی را باید حل کنیم.
واقعیت 44:
اما برای اینکه بتوانیم نیمه گمشده‌مان را پیدا کنیم، باید از درون کامل باشیم. به این معنی نیست که ما نیاز یا مشکلی نداریم. معنی آن این است که می‌دانیم از زندگی چه می‌خواهیم و برای رسیدن به آن هدف تلاش می‌کنیم. نیمه گمشده‌مان ما را در این راه همراهی می‌کند.
واقعیت 45:
نیمه گمشده کسی است که کمکتان می‌کند از نظر معنوی و روحانی رشد کنید تا بتوانید در زندگی به تعادل برسید.
واقعیت 46:
می‌دانید که به این دلیل با نیمه گمشده‌تان ملاقات کرده‌اید که در سطحی کاملاً متفاوت با کسانی که قبلاً دیده‌اید با او ارتباط برقرار کرده‌اید.
واقعیت 47:
نمی‌توانید پیوند با نیمه گمشده‌تان را به اجبار ایجاد کنید. این پیوند یا خودبه‌خود ایجاد می‌شود یا نمی‌شود.
واقعیت 48:
اگر بخواهید به اجبار اینکار را بکنید، راه معنوی شما به سمت یافتن خودِ درونیتان برهم می‌خورد و ظاهر رابطه با مشکلاتی روبه‌رو خواهد شد.
واقعیت 49:
اگر از یافتن نیمه گمشده‌تان دلسرد و ناامید شده‌ باشید، هیچوقت این اتفاق نخواهد افتاد.
واقعیت 50:
اگر برای برآوردن نیازهایتان به دنبال نیمه گمشده‌تان هستید، این اتفاق نمی‌افتد.
واقعیت 51:
یک نفر خاص نیست که نیمه گمشده شما باشد. شما نیمه‌های گمشده مختلفی دارید و هرکدام برای وارد شدن به زندگی شما دلیل خاصی دارند.
واقعیت 52:
حتی می‌توانید در اینترنت هم با نیمه گمشده‌تان آشنا شوید. اما درمورد این رویکرد کمی مراقب باشید.
واقعیت 53:
دلیل آن؟ تنها راه درست برای تشخیص نیمه گمشده‌تان از طریق آشنایی و شناخت است.
واقعیت 54:
نیمه گمشده‌تان شما را در پروژه‌ها و مسئولیت‌های مختلفی که در آن شرکت دارید ترغیب می‌کند.
واقعیت 55:
نیمه گمشده‌تان شما را همانگونه که هستید می‌پذیرد.
واقعیت 56:
نیمه گمشده‌تان در مواقع ناراحتی از شما مراقبت می‌کند و وقتی موفق می‌شوید تحسینتان می‌کند.
واقعیت 57:
نیمه گمشده شما بهترین دوستتان است.
واقعیت 58:
شما با نیمه گمشده‌تان مکالماتی خواهید داشت که شب تا صبح طول خواهد کشید. هر دو شما به حرف‌هایی که طرف‌مقابل می‌زند گوش می‌دهید و انتقاد نمی‌کنید.
واقعیت 59:
در رابطه‌ با نیمه گمشده‌تان باید کارهای مثبت داشته باشید تا رابطه‌تان موفق شود.
واقعیت 60:
اگر خودتان را در شر کارهای بد خلاص نکنید، رابطه‌تان موفق نخواهد بود.
واقعیت 61:
باید به همدیگر احترام بگذارید.
واقعیت 62:
اعتماد یکی از مهمترین خصوصیات رابطه و پیون
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آبان 1390ساعت 5:25 PM  توسط بابک  | 

کل کل شاعر زن و شاعر مرد

 
 
کل کل شاعر زن و شاعر مرد
 
شاعر زن میگه :
به نام خدایی که زن آفرید / حکیمانه امثال ِ من آفرید
خدایی که اول تو را از لجن / و بعداً مرا از لجن آفرید !
برای من انواع گیسو و موی / برای تو قدری چمن آفرید !
مرا شکل طاووس کرد و تورا / شبیه بز و کرگدن آفرید !
به نام خدایی که اعجاز کرد / مرا مثل آهو ختن آفرید
تورا روز اول به همراه من / رها در بهشت عدن آفرید
ولی بعداً آمد و از روی لطف / مرا بی کس و بی وطن آفرید
خدایی که زیر سبیل شما / بلندگو به جای دهن آفرید !
وزیر و وکیل و رئیس ات نمود / مرا خانه داری خفن ! آفرید
برای تو یک عالمه کِیْسِ خوب / شراره، پری ، نسترن آفرید
برای من اما فقط یک نفر / براد پیت من را حَسَنْ آفرید !
برایم لباس عروسی کشید / و عمری مرا در کفن آفرید
 

شاعر مرد در جواب میگه :
به ‌نام خداوند مردآفرین / که بر حسن صنعش هزار آفرین
خدایی که از گِل مرا خلق کرد / چنین عاقل و بالغ و نازنین
خدایی که مردی چو من آفرید / و شد نام وی احسن‌الخالقین
پس از آفرینش به من هدیه داد / مکانی درون بهشت برین
خدایی که از بس مرا خوب ساخت / ندارم نیازی به لاک، همچنین
رژ و ریمل و خط چشم و کرم / تو زیبایی‌ام را طبیعی ببین
دماغ و فک و گونه‌ام کار اوست / نه کار پزشک و پروتز، همین !
نداده مرا عشوه و مکر و ناز / نداده دم مشک من اشک و فین!
مرا ساده و بی‌ریا آفرید / جدا از حسادت و بی‌خشم و کین
زنی از همین سادگی سود برد / به من گفت از آن سیب قرمز بچین
من ساده چیدم از آن تک‌ درخت / و دادم به او سیب چون انگبین
چو وارد نبودم به دوز و کلک / من افتادم از آسمان بر زمین
و البته در این مرا پند بود / که ای مرد پاکیزه و مه‌جبین
تو حرف زنان را از آن گوش گیر / و بیرون بده حرفشان را از این
که زن از همان بدو پیدایش‌ات / نشسته مداوم تو را در کمین
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آبان 1390ساعت 3:52 PM  توسط بابک  | 

آیین عشق و زندگی به سبك كامپیوتری

آیین عشق و زندگی به سبك كامپیوتری
 
 

1. در زندگی و معاشرت با دیگران، نرم‌افزار باشیم، نه سخت‌افزار.

2.
برای پسوند فایل زندگی اجتماعی و خانوادگی، از سه كاراكتر "ع"، "ش" و "ق"، استفاده كنیم نه چیز دیگر.

3.
هیچ‌گاه قفل سی‌دی قلب مردم را نشكنیم كه "تا توانی دلی به دست آور، دل شكستن هنر نمی‌باشد".

4.
چنانچه در كاری شكست خوردیم، آن را "Shut Down" نكنیم بلكه آن را "Restart" كنیم.

5.
برای مانیتور زندگی‌مان، بك‌گراند (Background) سبز یا آبی را در نظر بگیریم نه سیاه یا دودی.
 
6.
برای سیستم قلبمان از مانیتورهای تخت و صاف (Flat) استفاده كنیم.

7.
برای حل اختلافات زناشویی، روی گزینه "گذشت و ایثار"، دابل كلیك (Double click) كنیم.

8.
برای فایل‌های اسرار زندگی‌مان، پسورد (password) بگذاریم و آن را مخفی (Hidden) كنیم.

9.
همواره پیش از سخن گفتن، سی پی یوی فكرمان را به كار بیندازیم.

10.
بر صفحه مشكلات مردم، كلید F1 باشیم و آنان را كمك و راهنمایی (Help) كنیم.

11.
اگر شخصیت ما بزرگ و والاست، این نوع شخصیت، نباید به ما اجازه دهد كه با هر كسی چت (Chat) كنیم و هر كسی با ما چت كند.

12.
اگر از كسی بدی و كم‌لطفی دیدیم، آن را "Save" نكنیم بلكه آن را "Delete" نماییم و حتی آن را از ریسایكل‌بین (Recyclebin) قلب مان كاملاً محو كنیم.

13.
به دیگران اجازه ندهیم در "سی دی رام" زندگی‌مان هر نوع "سی دی" را كه بخواهند، قرار دهند.

14.
خانه و دفتر كارمان، به روی مردم نیازمند، "Open" باشد.

15.
تا حرف كسی تمام نشده، اسپیكر (Speaker) خود را روشن نكنیم.

16.
در زمان ناتوانی، درماندگی و تاریكی زندگی دیگران، كلید "Power" برای آنان باشیم.

17.
در سایت زندگی شخصی‌مان، یك رُوم (Room) به نام مشكل‌گشا (Moshkelgosha) بسازیم تا دیگران با ما چت (Chat) كنند.

18.
هنگام مشاهده خوبی‌ها و نیكی‌های دیگران، بلافاصله كلید پرینت اسكرین (Print Screen) را بزنیم و از آن ها تصویر بگیریم.

19.
فایل‌های مهم زندگی خود را گاه به گاه، اسكن (Scan) كنیم تا اگر به ویروسی آلوده شده باشند، سریعاً مشخص شود.

20.
نگذاریم هر كسی در رُوم (Room) زندگی‌مان چت نماید و در این صورت، او را ایگنور (Ignore) كنیم.

21.
چشم‌های مان را به روی عیب‌های پنهان مردم، "Close" كنیم.

22.
گاه و بی‌گاه، كامپیوتر زندگی‌ ما هنگ (Hang) می‌كند كه باید آن را با "فكر"، "مشورت" و "برنامه‌ریزی"، ری‌استارت (Restart) كنیم.

23.
برای كپی گرفتن از دیسكت زندگی دیگران، نخست آن را ویروس‌یابی و سپس ویروس‌كشی كنیم.

24.
مواظب باشیم كه رایانه زندگی زناشویی‌مان، ویروس غرور و لج‌بازی به خود نگیرد كه در این صورت، ممكن است هیچ آنتی‌ویروسی نتواند آن را از بین ببرد.

25.
فایل‌های مهم زندگی خود را گاه به گاه، اسكن (Scan) كنیم تا اگر به ویروسی آلوده شده باشند، سریعاً مشخص شود.

26.
اگر می‌خواهیم در زندگی خویش موفق و خوشبخت باشیم، باید خودمان زیرمنوهای Programs را دقیقاً تنظیم كنیم و نباید بگذاریم كه دیگران این كار را برای ما انجام دهند اگر چه می‌توانیم در این زمینه، با آنان مشورت كنیم.

27.
پیش از پرینت گرفتن از سخنان مان، پیش‌نمایش چاپ (print preview) آن را مشاهده كنیم.

28.
اگر روزی رایانه زندگی ما با همسرمان هنگ كرد، سه كلید "كنترل اعصاب"، "انصاف" و "دلیل عصبانیت" را بزنیم.

29.
هارد مغز خود را از برنامه‌های غیرمفید، پر نكنیم، تا فضا را برای نصب برنامه‌های مفید، تنگ ننماییم.

30.
برای این كه از دیدن مانیتور زندگی، بیشتر لذت ببریم، كارت گرافیك بالا برای آن تهیه كنیم.

31.
اگر لازم است كه مانیتور رایانه ما دارای رنگ‌های متنوع و متعدد باشد، ولی مانیتور ارتباطات ما با مردم، حتماً باید یك‌رنگ باشد.

32.
در خطاطی كامپیوتری، از برنامه "كِلْك" هم می‌توانیم استفاده كنیم اما در خطاطی زندگی، از برنامه "كَلَك" نباید استفاده كنیم.

33.
بكوشیم تا خوش اخلاقی را به جای این كه در رم (Ram) و حافظه موقت داشته باشیم، در رام (Rom) و حافظه پایدار داشته باشیم تا در هنگام آغاز (Start) ارتباط با دیگران، آن را به كار گیریم.

34.
در كیس (Case) مستكبران و زورمداران، "سی دی رام" نباشیم بلكه "سی دی ناآرام" باشیم.

35.
قانون كپی‌رایت زندگی اجتماعی به ما اجازه نمی‌دهد كه سی دی بدی‌ها و عیب‌های دیگران را رایت كنیم.

36.
در سایت زندگی، همیشه لینكِ (Mahabbat) داشته باشیم و هیچ گاه برای این سایت، فیلتر نگذاریم.
 
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1390ساعت 12:7 PM  توسط بابک  | 

هر مرد باید ۴ زن داشته باشد!

هر مرد باید ۴ زن داشته باشد!
 
 
 
هر مرد باید ۴ زن داشته باشد!
 
پروفسور «باهر»، جامعه شناس و بنیان گذار رفتارشناسی در ایران است. او متخصص برگزاری سمینارها و نشست های عجیب و غریب در حوزه های مختلف و به ویژه روابط زناشویی است. آخرین نمونه از این دست همایش های پروفسور باهر همایش طلاق درمانی است که در حال برگزاری است. بهانه گفت وگوی ما با پروفسور باهر اما رویت یک تیتر در فهرست مقاله های او بود: «هر مرد باید ۴ زن داشته باشد!» این تیتر به لحاظ روزنامه نگاری جذابیت بالایی داشت. این موضوع بهانه ای شد برای گفت وگویی کوتاه اما جالب با پروفسور باهر
 
در بین عنوان مقالات شما چند تیتر دیده می شود که خیلی جالب به نظر می رسند. می خواهیم رویکرد و نظر شما را راجع به این موضوعات بدانیم. برای مثال عنوان هر مرد باید ۴ زن داشته باشد این یعنی چه؟ شما واقعا معتقدید، هر مرد باید ۴ زن داشته باشد؟!
 
نه، آن فقط عنوان مقاله است. منظور این است که هرمرد باید تکفل ۴ زن را برعهده بگیرد. در واقع از نظر من هر مرد را ۴ زن می سازد.
 
● این ۴ زن چه افرادی هستند؟
 
مادر، خواهر، دختر و همسر. یک مرد را باید ۴ زن چکش کاری کنند تا بشود یک آقا. این ۴ زن باید در زندگی یک مرد وجود و حضور داشته باشند تا یک مرد نرمال و عادی باشد.
 
● یعنی چه، یعنی اگر مردی خواهر یا دختر ندارد، آقا نیست؟
 
نه، قطعا کم دارد. وجود نداشتن هر کدام از این ۴ زن می تواند در زندگی روحی و عاطفی و از طرفی در زندگی اجتماعی فرد اخلال ایجاد می شود.
 
● مصداق و نمونه این کمبود ها در کدام رفتارها دیده می شود؟
 
اصولا یک مرد باید از ۴ طرف و با ۴ روان شناسی مختلف حمایت شود و اگر هرکدام از این ها کم باشد، مشکلی پیش می آید. شما ببینید چرا عروس و مادر شوهر باهم مشکل دارند؟ به این دلیل که می خواهند، مرد را بالانس کنند و این مشکل طبیعی است.
مثلا مردی که مادر ندارد، همسرش هرچه توانسته زور گفته و این مرد هم قبول کرده ولی اگر هرکدام از این ها حضور داشته باشند آن ها با هم مشکل دارند و مرد رفتاری متعادل پیدا می کند.
 
هرچیزی که در هستی است، حکمت خودش را دارد. وجود هر چیزی از نظر پروردگار لازم است. از دیدگاه هنرمند، مجسمه موسی (ع) و فرعون یک اندازه اهمیت و قیمت دارند ولی عده ای، یکی را می گذارند بالای ستون و عده ای دیگر آن یکی را می شکنند. هر چه در هستی است، حکمتی دارد و ما باید حکمت آن را متوجه شویم.
 
● با این اوصاف مردی که ازدواج نکرده و طبیعتا دختری ندارد، خواهری نداشته و مادرش را هم از دست داده چه وضعیتی پیدا می کند؟
 
مطمئنا این افراد خیلی مشکل پیدا می کنند. این افراد در دوران میانسالی و کهولت به شدت دچار افسردگی و انزوا می شوند و در دوران جوانی هم به شدت دیکتاتور هستند. این افراد به هیچ عنوان بالانس نیستند و تعادل ندارند.
 
ولی همه ما در اطراف مان زنان زیادی وجود دارند.
 
همه ما در طول زندگی مان زنان زیادی را دیده ایم ولی این که کدام تاثیر گذار بوده است و این که ما نسبت به کدام یک از آن ها تعهد داشته ایم مهم است.
 
● با این شرایط شما در مشاوره های تان حتما به همه توصیه می کنید که ازدواج کنند؟
 
بله مکرر پیش آمده که به افراد توصیه می کنیم که این اتفاق بیفتد. در یکی از مراجعات، خانمی که تحصیلات حوزه را به پایان رسانده بود، برای مشاوره پیش من آمد که پس از شنیدن صحبت های او، توصیه کردم که ازدواج کند و پس از چند هفته تماس گرفت و گفت، ازدواج کرده . در بسیاری از موارد ازدواج درمان بسیاری از نابسامانی ها و مشکلات روحی و روانی است.
 
ما نمی توانیم منکر قوای ۴گانه وجودمان شویم که قوه شهوت هم جزو همین هاست که باید در مسیر صحیح، ابراز و کنترل شود. این نیرو در تمام موجودات زنده وجود دارد، حتی در میان معصومین و پیامبران هم به عنوان انسان های برگزیده وجود داشته است و البته این تضاد میان زن و مرد هم در همه زمان ها وجود داشته.
 
این مسئله به قدری مهم و اساسی بوده که راجع به آن ۴ آیه در قرآن خطاب به پیامبر(ص) آمده است. در موضوعی که بین پیامبر (ص) و زنانش پیش آمده بود خدا می فرماید، تو برای راضی کردن زنانت تصمیم گرفته ای حلال خدا را بر خودت و دیگران حرام کنی؟
 
در هر حال باید گفت این حالت به صورت طبیعی در بین تمام موجودات زنده جاری و ساری است و نمی توان آن را نادیده گرفت یا از بین برد. در مورد یک گلدان هم می توان دید اگر نسبت به آن بی تفاوت باشی از بین می رود ولی اگر در محلی قرار بگیرد که مورد توجه و مهربانی است شاداب تر و سرحال تر می شود. این مسئله در میان حیوانات هم صدق می کند. برای مثال در مرغداری های بزرگ هم برای این که مرغ ها راحت تر و بهتر تخم بگذارند، تصویر بزرگی از یک خروس در معرض دید مرغ های تخم گذار قرار می دهند. این تاثیر روی نبات و حیوان دیده می شود پس چطور می توان آن را در مورد انسان نادیده گرفت؟
 
تمام موجودات زنده حتی جن، زوجیت دارند و فقط ملائک از این مسئله مستثنا هستند و ما به عنوان انسان باید آن را قانونمند کنیم. یعنی نه افراط باشد و نه تفریط، نه تارک الدنیا باشیم مثل بعضی از پیروان کلیسا که ازدواج را ممنوع اعلام می کنند و نه مثل بعضی از مواردی که می بینیم منجر به بی بند و باری های جنسی می شوند. باید حد متعادل هرکدام از این غرایز رعایت شوند و در کنترل باشند. هر آنچه در وجود ما نهاده شده است لازم بوده و مفید است، بنابراین آن هایی که می گویند نفس را باید کشت اشتباه می گویند بلکه باید آن را مهار کرد و در اختیار گرفت، اگر لازم بود تا کشته شود، خداوند آن را می کشت و اصلا اینگونه آدم را خلق نمی کرد.
در نسل جوان به دلیل سست شدن سنت ها یا الگوبرداری از غرب، متاسفانه تمایل به ازدواج کم شده است و در مواردی می بینیم که بیشتر به عنوان هم خانه به زندگی ادامه می دهند، نظر شما در این مورد چیست؟ آیا این مدل زندگی می تواند تامین کننده نیازهای ۲طرف به هم باشد یا نه؟
به نظر من تازمانی که تمام موارد و لوازم این زندگی رعایت شود و در آن هرزگی رخ ندهد، همان زندگی مشترک است. در امر ازدواج لفظ عقد مهم نیست مثل هر عقد دیگر مثل عقد بیع که همان خرید و فروش است. هیچ کس زمان خرید و فروش عقد بیع را نمی خواند. برای مثال شما یک ساعت برای فروش دارید و من آن را به قیمت ۵۰۰ تومان می خرم. پول را می دهم و ساعت را می گیرم بدون آن که عقد معامله را خوانده باشیم.
 
در امر ازدواج هم همین طور است. اگر تعهدی نباشد این عقد هم نمی تواند او را پایبند کند. این موارد مهریه و عقدنامه های پیچیده و بگیر و ببند، ازدواج را سخت و ناپایدار می کند. همین هاست که ازدواج را از یک کار «دلی» به یک کار «گِلی» تبدیل می کند. آدم ها باید از نظر قلبی یکدیگر را بخواهند و اگر از روی ترس و اجبار باشد هیچ فایده ای ندارد. مثل مواردی که در گذشته بوده که بچه ها را از بدو تولد به عقد هم در می آوردند و وقتی بزرگ می شدند، بدون این که بخواهند مجبور بودند با هم زندگی کنند. تصور من این است که کم کم راه حل های انسانی برای این مورد پیدا می کنند. متاسفانه امروز می بینیم زوج ها باهم زندگی می کنند ولی دچار طلاق ذهنی هستند. نسل اول که پدران و مادران ما هستند به همین شیوه اجباری و انتخاب بزرگ ترها تن دادند و زندگی کردند، نسل دوم دچار این مشکلات هستند و طلاق های ذهنی و جسمی دارند ولی نسل سوم یک شیوه جدید را پیدا کرده به عنوان همزیستی مسالمت آمیز.
 
آیا زندگی مشترک بین ۲ نفر به تضمین و پشتوانه ای نیاز ندارد و هرکدام از طرفین که احساس کرد خسته شده یا نیاز به تنوع و تغییر دارد می تواند زندگی مشترک را تمام کند؟ یعنی یک مرد می تواند پس از گذشت یک سال، ۲سال یا ۵ سال و بعد از تمتع از زن می تواند او را بدون هیچ عذر و بهانه ای رها کند؟
 
اشکال از همین جا شروع می شود؛ آیا زن در این زندگی تمتعی نبرده است؟ مشکل اینجاست که ما برای زن نرخ تعیین می کنیم در صورتی که زن هم در این ماجرا یک طرف قضیه بوده است. شما ببینید ساختمان بتن آرمه در مقابل زلزله مقاوم تر است یا ساختمان اسکلت فلزی؟ مسلما ساختمانی با اسکلت فلزی با زلزله کمی تکان می خورد بعد می ایستد ولی بتن ترک بر می دارد و می ریزد.
 
همین شروط و تعهدات سنگین و مهریه های نجومی باعث شده بنیان خانواده مثل بتن آرمه در مقابل مشکلات انعطاف نداشته باشد و بریزد. انعطاف در هستی قاعده است به همین دلیل در اسلام گفته می شود تساهل و تسامح، یعنی گذشت کنید و راحت بگیرید. دلیل آنکه زن و مرد برای طلاق تلاش می کنند این است که زن و مرد هیچ کدام حاضر نیستند ذره ای از موقعیت و خواسته ای که دارند پا عقب بگذارند و همین اصرار بر موقعیت و خواست شان است که زندگی شان را سست می کند یعنی حاضرند تجرد را تحمل کنند، زهر طلاق را بچشند و دربه دری بچه های شان را ببینند ولی ذره ای از موقعیت خودشان عقب ننشینند.
 
آیا جایگزینی وجود دارد که مردی که خواهر ندارد یا مادرش را از دست داده بتواند این کمبود را جبران کند؟
 
بله، هستند افرادی که می توانند این جای خالی را پر کنند. من همیشه در کلاس ها و صحبت هایم گفته ام پشت سر هر مرد موفق، ۴ زن ایستاده اند لزوما تنها همسر او نیست. همیشه افرادی هستند در اطراف ما که بیشتر و بهتر از خواهر به ما کمک کرده و دست مان را گرفته اند، این افراد می توانند جای خالی خواهر نداشته را برای ما بگیرند، ولی در مورد مادر این مسئله کمی سخت تر است. خانم ها اگر در بعد شخصیت مورد توجه قرار بگیرند بسیار موثرتر خواهند بود.
 
● چرا ۴ نفر و نه بیشتر! آیا دلیل خاصی وجود دارد؟
 
بله، هرکدام از این نقش ها روان شناسی خاص خودشان را دارند و بخشی از نیاز های ما را برطرف می کنند. برای مثال رابطه بین مادر و فرزند از یک جنس است و رابطه خواهر و برادری از جنس دیگر و همین تفاوت ها باعث می شود انسان در جهات مختلف رشد پیدا کند.
 
شما در مراوده با همسرتان نیازهای جنسی و غریزی تان را برطرف می کنید و برای برطرف کردن نیاز های عاطفی، عرفانی و روانی به ۳ منبع دیگر احتیاج دارید. هرچند ممکن است همسرتان بتواند در این نقش ها هم موثر باشد ولی در جایی این بازی نقش ها به نهایت می رسد و فرد از اجرای آن خسته می شود.
 
رابطه عرفانی مقدسی که می تواند تو را در نهایت به خدا برساند رابطه بین شما و مادرتان است. تنها زنی که بدون هیچ چشمداشتی به تو عشق می دهد بدون آن که نفعی برایش داشته باشی، مادر است. می توان گفت در خاک مادر و در افلاک خداوند است که بی چشمداشت به تو عشق می دهد. خواستن بدون توقع را می توان در وجود مادر دید؛ حتی اگر بد هم هستی باز هم عزیزی صد بار اگر توبه شکستی بازآ.
 
با مادر دعوا می کنی ولی باز هم بر می گردی به آغوش او، برای آرامش روانی بازهم به دامن مادر پناه می بری. حتی افرادی که مادرشان هم فوت کرده در مواقع گرفتاری به عنوان مددو یاری خواب مادر را می بینند.
● در مورد زنان هم همین طور است؟
 
بله؛ در مورد زن هم همین طور است. یک خانم به ۴ مرد نیاز دارد تا کامل شود.
 
پس با این تعاریف شما با تک فرزندی مخالف هستید چون در این صورت یکی از این ۴ عضو ناقص می شود.
 
باهر: بله؛ از نظر توازن و تعادل ۲دختر و ۲ پسر تعادل و توازن را برقرار می کنند ولی در جامعه و مشکلات امروز یا ۲ فرزند باید باشد یا اصلا بچه ای نباشد. ۲ بچه با فاصله ۳ یا ۴ سال مناسب است.
 
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1390ساعت 12:6 PM  توسط بابک  | 

حکایت

حکایت

روزگاری یک کشاورز در روستایی زندگی می کرد که باید پول زیادی را که از
یک پیرمرد قرض گرفته بود، پس می داد.

کشاورز دختر زیبایی داشت که خیلی ها آرزوی ازدواج با او را داشتند. وقتی
پیرمرد طمعکار متوجه شد کشاورز نمی تواند پول او را پس بدهد، پیشهاد یک
معامله کرد و گفت اگر با دختر کشاورز ازدواج کند بدهی او را می بخشد، و
دخترش از شنیدن این حرف به وحشت افتاد و پیرمرد کلاه بردار برای اینکه
حسن نیت خود را نشان بدهد گفت : اصلا یک کاری می کنیم، من یک سنگریزه
سفید و یک سنگریزه سیاه در کیسه ای خالی می اندازم، دختر تو باید با
چشمان بسته یکی از این دو را بیرون بیاورد. اگر سنگریزه سیاه را بیرون
آورد باید همسر من بشود و بدهی بخشیده می شود و اگر سنگریزه سفید را
بیرون آورد لازم نیست که با من ازدواج کند و بدهی نیز بخشیده می شود، اما
اگر او حاضر به انجام این کار نشود باید پدر به زندان برود.

این گفت و گو در جلوی خانه کشاورز انجام شد و زمین آنجا پر از سنگریزه

بود. در همین حین پیرمرد خم شد و دو سنگریزه برداشت. دختر که چشمان
تیزبینی داشت متوجه شد او دو سنگریزه سیاه از زمین برداشت و داخل کیسه
انداخت. ولی چیزی نگفت !

سپس پیرمرد از دخترک خواست که یکی از آنها را از کیسه بیرون بیاورد.


تصور کنید اگر شما آنجا بودید چه کار می کردید ؟ چه توصیه ای برای آن دختر داشتید ؟

اگر خوب موقعیت را تجزیه و تحلیل کنید می بینید که سه امکان وجود دارد :

1ـ دختر جوان باید آن پیشنهاد را رد کند.


2ـ هر دو سنگریزه را در بیاورد و نشان دهد که پیرمرد تقلب کرده است.

3ـ یکی از آن سنگریزه های سیاه را بیرون بیاورد و با پیرمرد ازدواج کند
تا پدرش به زندان نیفتد.

لحظه ای به این شرایط فکر کنید. هدف این حکایت ارزیابی تفاوت بین تفکر

منطقی و تفکری است که اصطلاحا جنبی نامیده می شود. معضل این دختر جوان را
نمی توان با تفکر منطقی حل کرد.

به نتایج هر یک از این سه گزینه فکر کنید، اگر شما بودید چه کار می کردید ؟!

و این کاری است که آن دختر زیرک انجام داد :


دست خود را به داخل کیسه برد و یکی از آن دو سنگریزه را برداشت و به سرعت
و با ناشی بازی، بدون اینکه سنگریزه دیده بشود، وانمود کرد که از دستش
لغزیده و به زمین افتاده. پیدا کردن آن سنگریزه در بین انبوه سنگریزه های
دیگر غیر ممکن بود.

در همین لحظه دخترک گفت : آه چقدر من دست و پا چلفتی هستم ! اما مهم
نیست. اگر سنگریزه ای را که داخل کیسه است دربیاوریم معلوم می شود
سنگریزه ای که از دست من افتاد چه رنگی بوده است....

و چون سنگریزه ای که در کیسه بود سیاه بود، پس باید طبق قرار، آن سنگریزه
سفید باشد. آن پیرمرد هم نتوانست به حیله گری خود اعتراف کند و شرطی را
که گذاشته بود به اجبار پذیرفت و دختر نیز تظاهر کرد که از این نتیجه
حیرت کرده است.

نتیجه ای که 100 درصد به نفع آنها بود.

1ـ همیشه یک راه حل برای مشکلات پیچیده وجود دارد.

2ـ این حقیقت دارد که ما همیشه از زاویه خوب به مسایل نگاه نمی کنیم.


3ـ هفته شما می تواند سرشار از افکار و ایده های مثبت و تصمیم های عاقلانه باشد
 
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم مهر 1390ساعت 8:10 PM  توسط بابک  | 

یه داستان با حال

 

داستان پدری روستایی، و پسرش

 

روزی ، یک پدر روستایی با پسر پانزده ساله اش وارد یک مرکز تجاری میشوند.
پسر متوّجه دو دیوار براق نقره‌ای رنگ میشود که بشکل کشویی از هم جدا
شدند و دو باره بهم چسبیدند، از پدر میپرسد، این چیست ؟ پدر که تا بحال
در عمرش آسانسور ندیده میگوید پسرم، من تا کنون چنین چیزی ندیدم، و
نمیدانم .
در همین موقع آنها زنی بسیار چاق را میبینند که با صندلی چرخدارش به آن
دیوار نقره‌ای نزدیک شد و با انگشتش چیزی را روی دیوار فشار داد، و دیوار
براق از هم جدا شد ، و آن زن خود را بزحمت وارد اطاقکی کرد، دیوار بسته
شد، پدر و پسر ، هر دو چشمشان بشماره هائی بر بالای آسانسور افتاد که از
یک شروع و بتدریج تا سی‌ رفت، هر دو خیلی‌ متعجب تماشا میکردند که
ناگهان ، دیدند شماره‌ها بطور معکوس و بسرعت کم شدند تا رسید به یک، در
این وقت دیوار نقره‌ای باز شد، و آنها حیرت زده دیدند، دختر ۲۴ ساله مو
طلایی بسیار زیبا و ظریف ، با طنازی از آن اطاقک خارج شد.

پدر در حالی که نمیتوانست چشم از آن دختر بردارد، به آهستگی، به پسرش
گفت : پسرم ، زود برو مادرت را بیار اینجا!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم مهر 1390ساعت 7:47 PM  توسط بابک  | 

طنز: خواص ازدواج برای دختر خانم ها

_ قبل از ازدواج وزن ایده‌آل با چهره‌ای بشاش، بعد از ازدواج چاق و افسرده و منزوی.
 نتیجه‌گیری اخلاقی: آمادگی بدن در مقابله با روزهای سخت

 
طنز: خواص ازدواج برای دختر خانم ها
 
- قبل از ازدواج ایستادن در صف سینما و استخر، بعد از ازدواج ایستادن در صف شیر و گوشت.
نتیجه‌‌گیری اخلاقی: آموزش ایستادگی

_ قبل از ازدواج تعطیلات رفتن به دیزین واسكی، بعد از ازدواج در تعطیلات شست و شوی خانه و لباس.
نتیجه‌گیری اخلاقی: پر شدن اوقات‌فراغت

_ قبل از ازدواج نوشتن كتاب شعر و رمان، بعد از ازدواج نوشتن داستان پرنده در قفس.
 نتیجه‌گیری اخلاقی: شهرت بادآورده

_ قبل از ازدواج صحبت تلفنی بی‌‌محاسبه زمان، بعد از ازدواج اتهام به پرحرفی حتی برای ده دقیقه.
نتیجه‌گیری اخلاقی: حفظ عضلات صورت

_ قبل از ازدواج رفتن به سفرهای هفتگی، بعد از ازدواج در حسرت رفتن به پارك سر كوچه.‌
نتیجه‌گیری اخلاقی: در امنیت كامل به سر بردن.
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم مهر 1390ساعت 7:5 PM  توسط بابک  | 

من رفتنی ام

 
اومد پيشم حالش خيلي عجيب بود فهميدم با بقيه فرق ميکنه
گفت :حاج آقا يه سوال دارم که خيلي جوابش برام مهمه
گفتم :چشم اگه جوابشو بدونم خوشحال ميشم بتونم کمکتون کنم
گفت:
گفتم: يني چي؟
گفت: دارم ميميرم
گفتم: دکتر ديگه اي، خارج از کشور؟
گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاري نميشه کرد.
گفتم: خدا کريمه، انشاله که بهت سلامتي ميده
با تعجب نگاه کرد و گفت: اگه من بميرم خدا کريم نيست؟
فهميدم آدم فهميده ايه و نميشه گول ماليد سرش
گفتم: راست ميگي، حالا سوالت چيه؟
گفت: من از وقتي فهميدم دارم ميميرم خيلي ناراحت شدم از خونه بيرون نميومدم
کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن
تا اينکه يه روز به خودم گفتم تا کي منتظر مرگ باشم
خلاصه يه روز صبح از خونه زدم بيرون مثل همه شروع به کار کردم
اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار اين حال منو کسي نداشت
خيلي مهربون شدم، ديگه رفتاراي غلط مردم خيلي اذيتم نميکرد
با خودم ميگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن
آخه من رفتني ام و اونا انگار نه
سرتونو درد نيارم من کار ميکردم اما حرص نداشتم
بين مردم بودم اما بهشون ظلم نميکردم و دوستشون داشتم
ماشين عروس که ميديم از ته دل شاد ميشدم و دعا ميکردم
گدا که ميديدم از ته دل غصه ميخوردم و بدون اينکه حساب کتاب کنم کمک ميکردم
مثل پير مردا برا همه جونا و آرزوي خوشبختي ميکردم
الغرض اينکه اين ماجرا منو آدم خوبي کرد و ناز وخوردني شدم
حالا سوالم اينه که من به خاطر مرگ خوب شدم و آيا خدا اين خوب شدن و
قبول ميکنه؟
گفتم: بله، اونجور که يادگرفتم و به نظرم ميرسه آدما تا دم رفتن خوب شدنشون واسه خدا عزيزه
 آرام آرام آرام خدا حافظي کرد و تشکر داشت ميرفت گفتم: راستي نگفتي چقدر وقت داري؟
گفت: معلوم نيست بين يک روز تا چند هزار روز!!!
يه چرتکه انداختم ديدم منم تقريبا همين قدرا وقت دارم. با تعجب گفتم: مگه بيماريت چيه؟
گفت: بيمار نيستم!
هم کفرم داشت در ميومد وهم ازتعجب داشتم شاخ دار ميشدم گفتم: پس چي؟
گفت: فهميدم مردنيم، رفتم دکتر گفتم: ميتونيد کاري کنيد که نميرم گفتن: نه گفتم: خارج چي؟ و باز گفتند : نه! خلاصه حاجي
 مارفتني هستيم کي ش فرقي داره مگه؟ باز خنديد و رفت و دل منو با خودش برد
 
 
 
 
اندیشه بزرگ  ُ    آرزوهای بزرگ بر زبان می آورد
اندیشه معمولی ُ راجع به مسایل امروز سخن می گوید
و اندیشه کوچک در مورد دیگران
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم مهر 1390ساعت 7:3 PM  توسط بابک  | 

مردان اصولا آدم های شادتری هستند

 
مردان اصولا آدم های شادتری هستند
 
 
 
Men Are Just Happier People
مردان اصولا آدم های شادتری هستند

 
What do you expect from such simple creatures?
از موجودی به این سادگی چه انتظاری داری؟

 
Your last name stays put.
نام خانوادگی تو باقی می ماند
 
The garage is all yours.
تمام فضای گاراژ به تو تعلق داره

 
Wedding plans take care of themselves.
برنامه ریزی برای عروسی خود بخود انجام میشه

 
Chocolate is just another snack.
شکولات هم یک خوردنی دیگه ست

 
You can be President.
می تونی رئیس جمهور بشی

 
You can never be pregnant.
هرگز حامله نمیشی

 
You can wear a white T-shirt to a water park.
برای رفتن به پارک آبی می تونی تی شرت سفید بپوشی

 
You can wear NO shirt to a water park.
برای رفتن به پارک آبی می تونی اصلا هیچی نپوشی

 
Car mechanics tell you the truth.
مکانیک اتومبیل به شما راست میگه

 
The world is your urinal.
تمام دنیا آبریزگاه توست

 
You never have to drive to another gas station restroom because this one is just too icky.
مجبور نیستی مصافت زیادی تا پمپ بنزین بعدی رانندگی کنی به این دلیل که دستشوئی این یکی خیلی کثیفه

 
You don't have to stop and think of which way to turn a nut on a bolt.
مجبور نیستی برای اینکه بدونی مهره رو از کدوم طرف روی پیچ بچرخونی مدتی فکر کنی

 
Same work, more pay.
کار یکسان، درآمد بیشتر

 
Wrinkles add character.
چین و چروک به تو شخصیت میده

 
Wedding dress $5000. Tux rental-$100.100
لباس عروس 5000 دلاره، هزینه یک شب کرایه تاکسیدو فقط 100 دلاره

 
People never stare at your chest when you're talking to them.
وقتی با دیگران حرف می زنی به سینه ت نگاه نمی کنن

 
New shoes don't cut, blister, or mangle your feet.
کفش نو پای تو رو زخم نمی کنه،
 
 
 
One mood all the time.
می تونی همیشه یک حالت داشته باشی
 
 
 
Phone conversations are over in 30 seconds flat.
مکالمه تلفنی تو فقط سی ثانیه طول می کشه

 
You know stuff about tanks.
خیلی چیز درباره مخزن آب توآلت می دونی

 
A five-day vacation requires only one suitcase.
برای 5 روز مرخصی فقط به یک چمدان احتیاج داری

 
You can open all your own jars.
خودت می تونی در تمام بطری ها رو باز کنی

 
You get extra credit for the slightest act of thoughtfulness.
با کوچکترین کار متفکرانه اعتبار زیادی کسب می کنی

 
If someone forgets to invite you, He or she can still be your friend.
اگر کسی فراموش کرد تو رو دعوت کنه، چه زن و چه مرد، بازم دوست تو باقی می مونه

 
Your underwear is $8.95 for a three-pack.
سه تا شورت برای تو فقط 8.95 دلار خرج داره

Three pairs of shoes are more than enough.
سه جفت کفش از سرت هم زیاده

You almost never have strap problems in public.
هرگز در اماکن عمومی مشکلی با بند لباس زیر نداری
 
You are unable to see wrinkles in your clothes.
تو قادر به دیدن چروک لباست نیستی

Everything on your face stays its original color.
 هرچیزی روی صورت تو همیشه به رنگ طبیعی باقی می مونه

The same hairstyle lasts for years, maybe decades.
یک مدل مو برای سالها، و یا ده ها سال کافیه

You only have to shave your face and neck.
تو فقط باید موهای صورت و گردنت رو بتراشی
 
You can play with toys all your life.
در تمام عمر می تونی با اسباب بازی بازی کنی

One wallet and one pair of shoes -- one color for all seasons.
یک کیف پول و یک جفت کفش....و یک رنگ برای تمام فصلها کافیه

You can wear shorts no matter how your legs look.
پاهات هر شکلی که باشن بازم می تونی شلوار کوتاه بپوشی

 
You can 'do' your nails with a pocket knife.
می تونی با چاقوی جیبی ناخن هات رو تمیز و مرتب کنی

You have freedom of choice concerning growing a mustache.
برای سبیل گذاشتن اختیار تام داری
. You can do Christmas shopping for 25 relatives On December 24 in 25 minutes.
می تونی برای 25 نفر از بستگان روز 24 دسامبر در عرض 25 دقیقه هدیه بخری

 
No wonder men are happier.
پس عجیب نیست که مردها شادتر هستن

 
send this to the women who can handle it
این مطلب رو برای خانمهایی که طاقتشو دارن بفرست

 
And to the men who will enjoy reading it.
و به آقایانی که از خواندنش کیف می کنن

 
  Men Are Just Happier People
مردان همینجوری شادتر هستن
 
NICKNAMES  القاب

 
· If Sheila, Candy and Sarah go out for lunch, they will call each other Sheila, Candy and Sarah.
اگر شیلا، کندی و  سارا برای نهار بیرون برن همدیگه رو شیلا، کندی و سارا صدا می کنن
 
 
· If Mike, Dave and John go out, they will affectionately refer to each other as Fat Boy, Bubba and  Wildman .
اگر مایک، دیو  و  جان بیرون برن، با محبت تمام همدیگه رو خیکی، ابله و دیوونه خطاب می کنن
 
· When the bill arrives, Mike, Dave and John will each throw in $20, even though it's only for $32.50. None of them will have anything smaller and none will actually admit they want change  back...
وقتی صورتحساب می رسه، با اینکه صورتحساب فقط 32.50 دلار شده اما دیو و جان هر کدوم یک 20 دلاری روی میز می اندازن و هیچکدوم هم منتظر گرفتن بقیه پول نمیشن
 
· When the girls get their bill, out come the pocket calculators.
وقتی خانمها صورتحساب رو دریافت می کنن ماشین حسابها از کیف ها بیرون میان
 
· A man will pay $2 for a $1 item he needs.
مرد 2 دلار برای خرید یک کالای یک دلاری می پردازه که بهش احتیاج داره.
 
· A woman will pay $1 for a $2 item that she doesnt need but it's on sale.
خانم یک دلار برای خرید یک کالای 2 دلاری که بهش احتیاجی نداره خرج می کنه چون حراجه
 
· A man has six items in his bathroom: toothbrush and toothpaste, shaving cream, razor, a bar of soap, and a towel.
مردها در حمام فقط به 6 چیز نیاز دارن. مسواک، خمیر دندون، ژل برای تراشیدن ریش، تیغ، صابون و یک حوله

 
· The average number of items in the typical woman's bathroom is 337. A man would not be able to identify more than 20 of these items.
تعداد متوسط وسایلی که یک خانم معمولی در حمام نیاز داره 337 چیزه. مردها نمی تونن بیش از 20 تا از این اجسام رو شناسائی کنن
 
· A woman has the last word in any argument.
در هر جر و بحثی حرف آخر رو زن می زنه
 
· Anything a man says after that is the beginning of a new argument.
هر چیزی که مرد بعد از کلمه آخر زن به زبان بیاره یک جر و بحث تازه شروع میشه
 
 
· A woman worries about the future until she gets a husband.
یک خانم تا وقتی شوهر نکرده نگران آینده ست
 
· A man never worries about the future until he gets a wife.
مرد هیچ نگرانی برای آینده نداره تا وقتی که زن می گیره
 
 
· A woman marries a man expecting he will change, but he doesn't.
زن با این انتظار که مرد تغییر خواهد کرد باهاش ازدواج می کنه، ولی نمی کنه
 
· A man marries a woman expecting that she won't change, but she does.
مرد با این انتظار که زنش تغییر نمی کنه باهاش ازدواج می کنه، ولی می کنه
 
· A woman will dress up to go shopping, water the plants, empty the trash, answer the phone, read a book, and get the mail.
یک خانم برای رفتن به خرید، آب دادن به گیاهان، خالی کردن سطل زباله، پاسخگوئی به تلفن، خواندن یک کتاب و برداشتن نامه های رسیده لباس مناسب می پوشه
 
· A man will dress up for weddings and funerals.
مرد فقط برای شرکت در عروسی یا مراسم ترحیم لباس مناسب می پوشه
 
· Ah, children. A woman knows all about her children. She knows about dentist appointments and romances, best friends, favorite foods, secret fears and hopes and dreams.
آه، بچه ها. خانمها همه چیز رو در مورد فرزندان می دونن. می دونن که کی باید بچه رو به دندانپزشکی  ببرن، از مسائل عاطفی بچه ها آگاه هستن،بهترین دوست اونها رو می شناسن، غذای مورد علاقه فرزندان رو می دونن، و از تمام اسرار، ترسها، امیدها  رؤیاهای اونها خبر دارن
 
· A man is vaguely aware of some short people living in the house.
مرد بصورت مبهمی متوجه حضور چند تا موجود کوچک در خانه میشه
 
 
A married man should forget his mistakes. There's no use in two people remembering the same thing!
مرد باید اشتباهاتش رو فراموش کنه. هیچ فایده ای نداره که دو نفر یک مسئله رو به یاد بیارن

SO, send this to the women who have a sense of humor and who can handle it ....
بنابراین، این مطلب رو برای خانمهایی که ظرفیت شوخی رو دارن و می تونن باهاش سر کنن بفرست

 
and to the men who might enjoy reading it..
و برای مردهایی که از خوندن این مطلب لذت می برن
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم مهر 1390ساعت 4:57 PM  توسط بابک  | 

دکتر علی شریعتی

 

 اگر دروغ  رنگ داشت هر روز شاید

ده ها رنگین کمان از دهان ما نطفه می بست

 و بی رنگی کمیاب ترین چیزها بود

اگر عشق ارتفاع داشت

من زمین را زیر پای خود داشتم

و تو هیچ گاه عزم صعود نمی کردی

آنگاه شاید پرچم کهربایی مرا در قله ها به تمسخر می گرفتی

اگر گناه وزن داشت هیچ کس را توان آن نبود که گامی بردارد

اگر دیوار نبود نزدیکتر بودیم, همه وسعت دنیا یک خانه می شد

و تمام محتوای سفره سهم همه بود

 و هیچ کس در پشت هیچ ناکجایی پنهان نمی شد

اگر خواب حقیقت داشت

 همیشه با تو در آن ساحل سبز لبریز از نا باوری بودم

اگر همه سکه داشتند, دلها سکه را بیش از خدا نمی پرستیدند

و یکنفر کنار خیابان خواب گندم نمی دید

تا دیگری از سر جوانمردی بی ارزشترین سکه اش را نثار او کند

اگر مرگ نبود زندگی بی ارزشترین کالا بود, زیبایی نبود, خوبی هم شاید

اگر عشق نبود به کدامین بهانه می خندیدیم و می گریستیم؟

کدام لحظه ناب را اندیشه می کردیم؟

چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟

آری بیگمان پیش تر از اینها مرده بودیم, اگر عشق نبود

اگر کینه نبود قلبها تمام حجم خود را در اختیار عشق می گذاشتند

و من با دستانی که زخم خورده توست

گیسوان بلند تو را نوازش می کردم

و تو سنگی را که من به شیشه ات زده بودم به یادگار نگه می داشتی و

ما پیمانه هایمان را شبهای مهتابی به سلامتی دشمنانمان پر می کردیم

به یاد بهترین استاد اخلاق قرن( دکتر علی شریعتی)

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم تیر 1390ساعت 2:8 PM  توسط بابک  | 

پايان نامه

 

پایان نامه

 

يک روز آفتابي، خرگوشي خارج از لانه خود به جديت هرچه تمام در حال تايپ بود. در همين حين، يک روباه او را ديد.

روباه: خرگوش داري چيکار مي کني؟

خرگوش: دارم پايان نامه مي نويسم..

روباه: جالبه، حالا موضوع پايان نامه ات چي هست؟

خرگوش: من در مورد اينکه يک خرگوش چطور مي تونه يک روباه رو بخوره، دارم مطلب مي نويسم.

روباه: احمقانه است، هر کسي مي دونه که خرگوش ها، روباه نمي خورند.

خرگوش: مطمئن باش که مي تونند، من مي تونم اين رو بهت ثابت کنم، دنبال من بيا.

خرگوش و روباه با هم داخل لانه خرگوش شدند و بعد از مدتي خرگوش به تنهايي از لانه خارج شد و به شدت به نوشتن خود ادامه داد.

در همين حال، گرگي از آنجا رد مي شد.

گرگ: خرگوش اين چيه داري مي نويسي؟

خرگوش: من دارم روي پايان نامه ام که يک خرگوش چطور مي تونه يک گرگ رو بخوره، کار مي کنم.

گرگ: تو که تصميم نداري اين مزخرفات رو چاپ کني؟

خرگوش: مساله اي نيست، مي خواهي بهت ثابت کنم؟

بعد گرگ و خرگوش وارد لانه خرگوش شدند.

خرگوش پس از مدتي به تنهايي برگشت و به کار خود ادامه داد.

در لانه خرگوش، در يک گوشه موها و استخوان هاي روباه و در گوشه اي ديگر موها و استخوان هاي گرگ ريخته بود.

در گوشه ديگر لانه، شير قوي هيکلي در حال تميز کردن دهان خود بود.ـ

 

نتيجه

هيچ مهم نيست که موضوع پايان نامه شما چه باشد

هيچ مهم نيست که شما اطلاعات بدرد بخوري در مورد پايان نامه تان داشته باشيد

آن چيزي که مهم است اين است که استاد راهنماي شما کيست؟

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم تیر 1390ساعت 2:5 PM  توسط بابک  | 

جغرافیای خانمها و آقایان

 

جغرافياى خانم ها

  خانم ها در سن ۱۸ تا ۲۱ سالگى ، مانند آفريقا يا استراليا هستند : نيمه كشف شده، وحشى، با  زيبايى هاى افسون كننده ى طبيعى.   

  در سن 21 تا ۳۰ سالگى، مثل امريكا يا ژاپن هستند: كاملا كشف شده، بسيار توسعه يافته، آماده براى معامله، مخصوصا معامله با پول نقد يا اتومبيل .  

  در سن 30 تا ۳۵سالگى، مانند هند يا اسپانيا هستند: بسيار داغ، آسوده خاطر و آرام، و آگاه به زيبايى هاى خود.   

  بين سن 35 تا ۴۰ سالگى، مانند فرانسه يا آرژانتين هستند: بدين معنا كه اگر چه ممكن است در جريان جنگ نيمه ويران شده باشند، اما هنوز جاهاى بسيارى براى تماشا دارند .

  در سن 40 تا ۵۰ سالگى، مثل يوگسلاوى يا عراق هستند: جنگ را باخته اند. هنوز گرفتار اشتباهات پيشين اند. و به باز سازى كامل نياز دارند .

  بين 50 تا ۶۰ سالگى، مانند روسيه يا كانادا هستند: بسيار پهناور، آرام و مرز ها بدون مرزبان، اما  سرماى زياد، خلايق را از آنان مي رماند..

  در سن 60 تا ۷۰ سالگى، مانند انگلستان يا مغولستان اند: با يك گذشته ى درخشان و بدون آينده .

  بعد از ۷۰ سالگى، شبيه آلبانى يا افغانستان اند: همگان ميدانند كه در كجايند، اما هيچكس به  سراغ شان نمى رود.

 

  جغرافياى آقایان

   از 18 تا 50 سال مثل ايران راهنما و حلال مشکلات دنيا ولي در كار خود مانده .

  در سن50 تا 65 سالگى، مانند کشورهای تازه استقلال يافته شوروی سابق: با یک گذشته ی  درخشان.  

بعد از 65 سالگى، شبيه عربستان هستند: همگان فقط به خاطر مال و ثروت به آنها احترام مي گذارند

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم تیر 1390ساعت 10:4 AM  توسط بابک  | 

ضرب المثل هايي كه خانم نخوانند

شيطان هم مرد مبارزه با زن نيست ........... ضرب المثل نروژي

انتخاب زن و هندوانه مشكل است ........... ضرب المثل فرانسوي

عشق تصوري باطل است مبني بر اين كه اين زن بابقيه فرق دارد ........... هنري لويس منكن

شيطان هم نميداند زن چاقويش را كجا تيز مي كند ........... ضرب المثل لاتيني

در دوره ما زنان مي توانند به راحتي نقش مردان را ايفا كنند، اما آنچه براي آنها دشواراست ايفاكردن نقش يك جنتلمن است ........... كامپتون مكنزي

ترقي اجتماعي را ميتوان از روي مقام زن در اجتماع دقيقا اندازه گرفت ........... ماركس

زن مثل نعناع است هر چه بيشتر كوبيده شود بويش بهتر است ........... ضرب المثل نروژي

هزار مرد مي توانند باهم توافق داشته باشند ولي توافق بين دو زن محال است اگر چه خواهر باشند ........... ضرب المثل هندي

با زنان بسيار سخن مكن كه قربت ايشان مخل وقار و مقل اعتبار است ........... خواجه رشيدالدين فضل الله همداني

بزرگترين شادي براي مرد آنست كه دختر خود را شوهر دهد، زيرا بدين وسيله انتقام خود را از مردم دنيا مي گيرد ........... ضرب المثل تركي

زن لال هرگز از دست شوهر خود كتك نخورد است ........... ضرب المثل فرانسوي

زنها هرگز باهم دوستي نمي كنند مگر بخاطر توطئه عليه زن ديگري ........... آلفونس كار

هيچوقت بدنباله يك دختر يا اتوبوس نرو زيرا به زودي يكي ديگر پيدا خواهد شد ........... ضرب المثل ايتاليايي

زني كه سن واقعيش را مي گويد يا خيلي جوان است كه چيزي را از دست ندهد ويا خيلي پير كه ديگر چيزي گيرش نيايد ........... ضرب المثل چيني

زن و اژدها هر دو در خاك ،به ........... فردوسي

زن نان مي خواهد و گوشت تو برو شلوارت را بفروش ........... ضرب المثل فارسي

نترس! زن كوزه نيست كه بشكند؛ از زدنش دريغ مكن ........... ضرب المثل روسي
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390ساعت 6:32 PM  توسط بابک  | 

آخه اين مملكته داريم ؟

دانشجوی موسیقی‌ام؛ شش ترم باید معارف بخونم که توش نوشته موسیقی حرامه...

ایران تنها کشوریه که پرچم کشورش را به زبان کشور دیگری نوشته‌اند.

 

سی‌دی آموزش معافيت از سربازی رو بیرون میفروشن! 

  یارو تو خیابون یه طرفه خلاف می‌آد بعد راهنما می‌زنه! 

 ملی‌پوشـــــآن‌پیروزباشید بیست تا طلا گرفتن هممش انفرادی، پونزده‌تاش هم تو ورزش‌های دعوایی و رزمی! 

  پارک ملی گلستان داره تو آتیش می سوزه دو تا چرخ‌بال فرستادن، بعد ( احمدی نژاد ) داره می‌آد زنجان از پریروز ده تا چرخ‌بال دارن هی اون بالا واسه خودشون بیخودی می چرخن. 

  پل میسازن با اون‌همه عظمت که مثلا میشه سومین نماد تهران، بعد اسمش رو میذارن جوادیه! 

  زندان اوین با این هیات‌علمی‌ای که داره از سال دیگه مستقیم دانشجو بگیره دیگه! 

    اتوبوس‌مون با یه اتوبوس دیگه تصادف کرده، مسافرای اتوبوس با مسافرای اون یکی اتوبوس جروبحث و زدوخورد می‌کنن! 

  یه میلیون وام میخوایم بگیریم، میگن ده میلیون پول باید تو حسابت باشه! 

    اوایل هروقت تجمع می‏شد، سپاه می‏ریخت تو خیابون، بعد هروقت واسه تجمع قرار گذاشته می‏شد،‏ سپاه می‏ریخت تو خیابون، حالا هروقت یه کاری می‏کنن که خودشون می‏‏دونن کار درستی نیست و باید تجمع بشه، سپاه می‏ریزه تو خیابون! 

  پوشک‌ِ بچه از غذایِ بچه گرون‌تره! 

  این کارمندای ادارات دولتی، اگه یه وقت اعتصاب کنن، هیچ کس متوجه اعتصابشون نمی‏شه! 

  می‏گه سرزده به دیدار خانواده‏ی سه شهید رفت، بعد وقتی داره از در می‏آد تو، دوربین تو خونه ست!

  رفتیم نمایشگاه بین‌المللی رسانه‌های دیجیتال، بیشتر نمایشگاه دفاع مقدس بودش!

  آمار جراحی بینی انجام شده درتهران 23 برابر کل قاره آسیا است، 

  جلسه پخش و نقد فیلم آواتار (جیمز کامرون) با حضور حجت الاسلام عاشوری! 

  دانشگاه می‌زنن شروع سال تحصیلی یک مهر، بعد استاداش بیست مهر میان، بعد دانشجوهاش یه ماه بعدش! 

  همه جای دنیا فوتبال بازی می‏کنن، واسه صلح و دوستی و آفریقا و ایدز و یونیسف و بازی جوانمردانه و این چیزا تبلیغ می‏کنن، اینجا تو مهمترین بازی، وسط زمین می‏نویسن "اسرائیل نابود خواهد شد!" 

  هر بلای طبیعی که سر خارجی‌ها بیاد عذاب الهیه، ولی هر بلای طبیعی که سر ایرانی‌ها بیاد امتحان الهی! 

  ساعت چهارصبح چراغ‌قرمز چهار راه ایران خودرو  صدوسی‌و‌هفت ثانیه! 

  ترم دیگه فارغ التحصیل میشم، هنوز کارت دانشجوییم صادر نشده! 

  از بس رییس‌جمهو مملکت بی‌ادبه، تلویزیون هم سخنرانی‌اش رو سانسور می‌کنه! 

   واسه هفته‏ی‏ نیرو انتظامی پلیسا دارن رژه می‏رن، روش آهنگ دزدان دریایی کارائیب‏ پخش می‏شه! 

  الاغ‌های امامزاده داوود رو کرایه می‌دن ساعتی بیست تومن. بعد حق‌التدریس استادیار مملکت، ساعتی ده تومنه! 

 

مشهد خط مترو ساختن٬ بعدِ چند سال از چین واگن خریدن از تونل بزرگتر! توش نمی‌ره!

  طرف با کلی ادعا رفته سوئد درس بخونه. بعد مقاله‌هاش رو از هم‌دانشگاهی‌های سابقش توی ایران می‌گیره. 

  کودک ده ساله پشت موتور نشسته، یه دستش توی گچه. خلاف هم میره.

  دوازده سال مدرسه غیرانتفاعی، واسه چهار سال دانشگاه دولتی! 

  وقتی رییس‌جمهور مملکت در سازمان ملل سخنرانی می‌کنه، بهترین موقع برای نظافت کف سالن و صندلی‌هاست! 

  صدا و سیما تا شش ماه بعد از ماه رمضان، پشت صحنه سریال پخش میکنه، 

  دل‌مون خوش بود به همین تک و توک کارهای مهران مدیری که از تلویزیون ببینیم که اون‌رو هم پولی کردن، 

  عتیقه و اشیای باستانی رو عوض اینکه سازمان میراث فرهنگی کشف کنه، نیروی انتظامی کشف می‌کنه! 

  اول می‌گن تاریخ هخامنشی باید از کتابا حذف شه، بعد می‌گن «کوروش» بسیجی بوده! 

  آخه این مملکته داریم؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390ساعت 6:12 PM  توسط بابک  | 

باران چگونه می بارد؟؟؟؟

 

باران چگونه می بارد؟؟؟؟


 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم فروردین 1390ساعت 5:53 PM  توسط بابک  |